به طور کلی در ادبیات شرق دو نوع شروع و آغاز کردن به چشم میخورد. یکی از آن ادبیات رسمی است که به پیروی از کتب آسمانی با نام و یاد خدا و حمد او شروع میشود و دیگری از آن شعر خلق. در اولی اندیشیدن از پیش وجود دارد و در دومی غلیان احساسات بشری است که به ناگاه فوران می‌کند. ادبیات دیوانی جهان اسلام در کل از نوع نخست هستند. بوستان سعدی، منطق الطیر عطار، منظومه‌های نظامی گنجوی، لسان الطیر علیشیر نوائی و قوتادغوبیلیغ یوسف خاص حاجب و … از زمره این آثارند که مولف آنها بر اساس قصد و اندیشه قبلی به آفرینش آنها دست زده است و به جهت اعتقاد قلبی و صبغه قدسی بخشیدن به اثر خود و به تقلید از قرآن منظومه را با نام خدا و حمد و سپاس او شروع کرده‌ است. برای نمونه از شروع اینگونه منظومه‌ها نمونه‌ه‌ای چند ارائه میشود. یبت آغازین منطق الطیر: آفرین جان آفرین پاک را آنکه جان بخشید و ایمان خاک را یبت آغازین قوتادغو بیلیغ: بیات آدی بیرله سؤزوک باشلادیم تؤروتگن، ایگیدگن، گئچورگن ایدیم ترجمه: بانام خدای سخن را آغاز کردم پروردگار آفرینشگر و پرورنده و بخشاینده من

یبت آغازین اسکندرنامه نظامی: خدایا جهان پادشایی تراست زما خدمت آید خدایی تراست

یبت آغازین لسان الطیر نوائی: جان قوشی چون منطق راز ائیله‌ییر تانری حمدی بیرله آغاز ائیله‌ییر ترجمه: مرغ جان چون سخن از راز میگوید، با ستایش خدا سخن را آغاز می‌کند. نیز در منظومه‌های ادبیات دیوانی و رسمی قدیم نوعی دیگر از به سخن آغازیدن وجود دارد که در آنجا به جای اشاره مستقیم به خداوند و حمد او، از می و ساقی که خود تفسیر و تاویل عرفانی دارند سخن گفته میشود. این نوع مقدمه چینی و سخن آغازیدن در واقع تفاوت چندانی با آثار رسمی دیگر ندارد و درواقع اندیشیدن از پیش در آن راه یافته است. مثنوی خارق العاده محیط اعظم از بیدل دهلوی که خود از قبیله لاچین و ترک نژادان افغانستان است و منظومه لیلی و مجنون فضولی بغدادی شروعی از این دست دارند. بیدل منظومه خود را اینگونه شروع می‌کند: خوش آندم که در بزمگاه قدم مئی بود بی نشئه کیف و کم

و لیلی مجنون فضولی: ٱرایش صحبت ایله ساقی وئر باده مروت ایله ساقی گفتنی است که شروع مثنوی معنوی حضرت مولانا با منظومه‌های دیگر کلاسیک از این حیث تفاوت دارد و راز آن شاید این باشد که به گفته محققان حضرت مولانا پس از سرایش  نی‌نامه، سرودن مثنوی را برای شرح آن 18 بیت آغاز کرده است. در واقع سرایش نی‌نامه کاملا جوششی و بدون اندیشه قبلی صورت پذیرفته است.

به هر حال همانگونه که گفتیم ادبیات خلق در شروع خود نیز با ادبیات رسمی فرقی عظیم دارد و با این شروع به کلی بیگانه است. این بیگانگی نه از روی عدم اعتنا به آثار قدسی بلکه اساسا به جهت عدم اندیشه از قبل و فوران یکباره احساسات صورت میگیرد. و حدیث آن جز حدیث «هذا شقشقه هدرت» نیست. برای این نوع ادبیات میتوان معلقه‌های جاهلی عرب و منظومه آلپ ارتونقای ترکان را به عنوان شاهد به میدان آورد. معلقه امری القیس یا به تعبیر حضرت امیر (ع) ملک الضلیل (پادشاه تبهکاران) شاعر جاهلی عرب اینگونه آغاز میشود: قفا نبک من ذکری حبیب و منزل بسقط اللوی بین الدخول فحومل ترجمه: همسفران لختی درنگ کنید که در ریگستان میان «دخول» و «حومل» با یاد یار سفرکرده و سر منزل وی اشک بریزیم.

و منظومه جانسوز آلپ ارتونقا آغازی چنین دارد: آلپ ار تونقا اؤلدو مو ایس‌سیز آجون قالدی می اؤذلک اؤجون آلدی می ایندی اورک ییرتیلیر ترجمه: به راستی آیا افراسیاب درگذشت؟ و دنیای بی‌سرانجام باقی ماند؟ آیا فلک انتقام خویش را بازستانید؟ اکنون دل خود صدپاره میشود. منظومه آلپ ار تونقا به یقین مربوط به هزاره‌های پیش از میلاد است که روایتی از آن را کاشغری در دیوان لغات الترک در عصر قراخانی – عباسی برای ما به یادگار نهاده است. این منظومه در رثای افراسیاب قهرمان بزرگ ترکان باستان سروده شده است. شهریار نیز در حیدربابا که به یکباره به بیان خویشتن خویش می‌پردازد و از هویت لگدمال شده خویش سخن میگوید طبیعی است که از ادبیات رسمی فاصله گیرد و به سان امری‌القیس و سراینده گمنام منظومه آلپ ار تونقا چنین بی‌تکلف به سخن بیاغازد. اما نکته‌ای در آفرینش شهریار هست. شهریار محکوم به آغاز شدن از آسمان است. فهم این مسئله شاید چندان دشوار نباشد. شهریار به مثابه یک مسلمان که کودکی خود را با موسیقی آیات قرآنی و نیز با کوههای سربه فلک کشیده آذربایجان سپری کرده است، آسمان را نیک می‌شناسد. بسامد آسمان و گروه واژگانی مربوط به آسمان در شعر شهریار باید در خور توجه باشد. در افسانه‌های ترکی که روایتهایی از آن شاید در کودکی به گوش شهریار رسیده باشد- چه شهریار از داستانهایی سخن میگوید که مادرش برای او تعریف کرده است: ائله ناغیل‌لاریمیز وارایدی بالدان شیرین، هئی دئدیم یازیم تنبل‌لیق ائله‌دیم: چنان داستانهایی داشتیم شیرین‌تر از عسل، هی گفتم بنویسم تنبلی کردم…، – در این داستانها  افسانه‌های مربوط به آسمان بس شنیدنی‌است. این افسانه‌ها تحت عنوان اوغوز نامه‌ها در منابع چینی و ترکی ثبت شده‌اند و آسمان در اوغوزنامه‌ها هویتی ویژه دارد چنان که کوه،  دریا، درخت، خورشید و ماه. داستان اوغوز خان بند نخست حیدربابا شباهتی عجیب به بخش نخست داستان اوغوز خان دارد. داستان اوغوزخان از سه‌بخش متفاوت تشکیل شده است، به این نوع داستانها در ادبیات ترکی «قاتمان»، یعنی داستانهای متشکل از چند طبقه گفته میشود که کلیت داستان با زمان و شخص خاصی قابل تطبیق نیست اما هر بخش آن ممکن است با شخص و زمان خاصی قابل تطبیق باشد. باری در بخش اول داستان اوغوزنامه که سر به افسانه برمی‌کشد اوغوز خان با دختری که در میان نور از آسمان میاید، از دواج‌ می‌کند. طبیعی‌ است که نمیتوان در عصر اتم از دختری سوار بر هودج نور و آسمان زاد سخن گفت. اما شهریار منظومه خود را با نور رعد و برق می‌آغازد که دختران به تماشای آن صف بسته‌اند، و شهریار اگر چه مانند اوغوزخان دلبسته آن دختران نیست و بساط وصلت نمی‌چیند اما  بر آن دختران نظری دارد و خود به صراحت از میل عاشقانه خود سخن رانده است. «منیم ده او قیزلاریندا گؤزوم وار: مرا نیز در آن دختران نظری است.» اما همانگونه که در بخش نخست گفتیم شهریار فاصله بسیاری با این فضای افسانه‌گون وطن خویش در دیروز و امروز دارد و با منظومه‌ حیدربابا میخواهد نقبی بر این فضا بزند و در پایان داستان به آذربایجان رسیده است و در کنار قلب تپنده ایل یعنی کوراوغلو در انتظار ایواز است. ایواز گلیب چاتمایینجا یاتمارام: تا ایواز از راه نرسد نخواهم خوابید

در مسئله نگاه به آسمان افزون بر تمامی اینان روحیه قدیس مآبانه شهریار را نیز نباید از نظر دور داشت. شهریار از دیدگاه خواننده آذربایجانی شباهتی با «حق عاشیقی» دارد که به اعتقاد ترکان سخن و دانایی از سوی خداوند به او هدیه داده میشود. رابطه شهریار با عاشیق‌ها که به گفته خود شاعر «عاشیقلارین سازلاریندا سؤزوم: در ساز عاشیق‌ها سخن دارم» بعدها به تفصیل سخن خواهیم گفت. گفتنی است که تنها در منظومه حیدربابا نیست که شهریار منظومه خود را از آسمان شروع می‌کند، وی در دیوان ترکی خود منظومه درخشان بلکه بسیار درخشان دیگری نیز دارد: منظومه سهندیه در آن منظومه نیز شعر با نگاه به آسمان و از فراز کوه شروع میشود: شاه داغیم، چال پاپاغیم، شانلی سهندی باشی طوفانلی سهندیم برای فهمیدن کلیب آفرینش شهریار نمی‌توان از واژه چال پاپاق (کلاه ابلق، کلاه خاکستری رنگ که با رنگهای دیگری مخلوط شده باشد) به سادگی عبور کرد.

ادامه دارد. – (هفته نامه گویه قم شماره 128)

از آسمان آغاز میشویم (